تلفن پشتیبانی :
(021)66414040
0


رومن به روایت پولانسکی

کد محصول : 25567
وضعیت
قابل تهیه
وزن: 860 g

چشمه

مشاهده تمامی کتاب های این انتشارات

رومن پولانسکی

مشاهده تمامی کتاب های این مولف

آزاده اخلاقی

وزیری

9789641199571

591

خرید
+
قیمت محصول 500,000 ریال450,000 ریال
قیمت نهایی

 

این کتاب، زندگینامه رومن پولانسکی است، از زمان تولدش در 1933 تا سال 1980 به قلم خود پولانسکی که در سال 1984 چاپ شده است. پولانسکی فیلمنامه برخی کارهای خود را نوشته است، در نتیجه، قلم خوبی دارد و به نظر میرسد، احتیاجی به نویسنده پشت پرده و یا به عبارت دیگر GHOST WRITER  نداشته است. زندگی پولانسکی، پر فراز و نشیب است، و از ماجراهای مختلف آن (صرفنظر از ارتباطات سینمایی و پروسه فیلمسازی او) میتوان یک سریال تلویزیونی پر ماجرا ساخت. خلاصه زندگی او را که به تفصیل در کتاب شرح داده شده در زیر مینویسم:

    پدر و مادرش یهودی های لهستانی بودند که در فرانسه زندگی میکردند و در 1936 به شهر کراکوف و به خانه پدری او برگشتند. در شش سالگی او، آلمان به لهستان حمله کرد. در کتاب، تصاویری از بچگی او قبل از حمله آلمان نقل میشود. آنها به خاطر یهودی بودن به مدت یک سال، در شرایط دشوار و اکثرا دور از خانه زندگی کردند، تا اینکه پس از یک سال، پدر و مادرش دستگیر شدند، و خود او که به توصیه پدرش مخفی شده بود، جان به در برد. پدر او قبلا از همسایگان غیر یهودی خواسته بود او را بزرگ کنند، و  او چند بار هم مجبور به تغییر محل شد و نهایتا سر و کارش به روستایی کوچک افتاد، و طبعا در این جریانات بیسواد باقی ماند. میتوانم بگویم رد پای این دوران در دو فیلم "پیانیست" و "اولیور تویست" او دیده میشود، و توصیف او از آن دوران وحشتناک از خلال ذهن یک کودک 6 تا 11 ساله، جذاب، واقعی و تکان دهنده است.

    مادر او در اتاق گاز کشته شده بود و پدرش نزد او برگشت. پس از آن توصیفهای جالب او از لهستان پس از جنگ و حضور ارتش سرخ در آن و قدرت گرفتن کمونیسم در این کشور را میخوانیم. پولانسکی شاگرد خوبی نبود، و بیشتر استعداد خود را در زمینه هنری نشان میداد. در نوجوانی به بازیگری علاقمند شد، پس از اجراهای رادیویی، کارش به تئاتر رسید. در 17 سالگی به دشواری توانست وارد مدرسه هنرهای تجسمی بوزار کراکوف شود، و بعد از یک سال چون شاگرد خوب و حرف گوش کنی نبود، از مدرسه اخراج شد. او علاقه زیادی به سینما داشت، و علاقه داشت وارد مدرسه سینمایی لودز شود. اما در آزمونهای ورودی رد میشد. در سال 1954 وارد مدرسه شد، و یک دوره 5 ساله در این مدرسه، اصول سینما و عکاسی را فرا گرفت. همزمان درگیر فعالیتهای سیاسی علیه سلطه استالین بر لهستان نیز بود، و توضیحات جالبی در مورد وقایع 1956 لهستان در کتاب میخوانیم. هفت فیلم کوتاه در دوره تحصیل ساخت، و با بازی در فیلم نسل (1955) برای آندری وایدا کارگردان مشهور فرانسوی و علاقمندی وایدا به وی، بعدها تا 1961 در چند فیلم دیگر وایدا بازی کرد.

    پروسه گرفتن گذرنامه او (که در لهستان کمونیستی کار سختی بود) در کتاب به خوبی توصیف شده است. او در 1957 برای حضور به عنوان تماشاگر در جشنواره کان، برای اولین بار به خارج از کشور و به پاریس رفت. سفر او با تنگدستی انجام شد، و پس از بازگشت در 1958 مهمترین فیلم کوتاهش به نام "دو مرد و یک کمد" را ساخت. این فیلم جایزه نقدی جشنواره بروکسل را دریافت و باعث اشتهار او در لهستان شد.

در همین زمان با هنرپیشه ای زیبا و کم استعداد به نام "باربارا کفیا تکوفسکا" آشنا شد، و در سپتامبر 1959 ازدواج کردند. تلاشهای او در لهستان برای کارگردانی فیلمنامه یرژی اسکولیموسکی به نام "چاقو در آب" نتیجه نداد و فیلم به دلیل موضوعش مجوز ساخت نگرفت.  وی به عنوان همسر باربارا برای قرارداد بازی به فرانسه دعوت شد، و در دسامبر 1959 به پاریس رفتند. وی از طریق باربارا وارد محافل سینمایی پاریس شد. باربارا به اسم "باربارا لس" نقشهایی در چند فیلم فرانسوی گرفت، و با پول او در پاریس زندگی فقیرانه ای را گذراندند. در این زمان به کمک دوستان لهستانی توانستند گذرنامه خاص لهستانی را که امکان خروج از کشور را ساده میکرد بگیرند.

   بالاخره با کمی بازتر شدن فضای سیاسی، مجوز ساخت "چاقو در آب" برای او صادر شد. او فیلم را با هنرپیشگان حرفه ای ساخت، گرچه مشکلات زیادی با هنرپیشه زن فیلم داشت. در هنگام ساخت فیلم، همسر او در پاریس با جیلو پونته کوروو کارگردان معروف (سازنده نبرد الجزیره، کاپو و شعله های آتش) روابطی برقرار کرد، و در نامه ای به پولانسکی نوشت که میخواهد زندگی دور از او را تجربه کند. رابطه باربارا با کوروو پس از مدتی به هم  خورد، ولی پولانسکی و باربارا از هم جداشدند و باربارا با یک هنرپیشه آلمانی ازدواج کرد، که از 1963 تا 1980 به طول انجامید. پولانسکی با دوست فیلمنامه نویسش ژرار براش زندگی دو نفری دربه درانه ای را در فرانسه و هلند گذراندند، و نهایتا توانستند اپیزود "رودخانه الماس ها" را در فیلم "قشنگ ترین کلاهبرداری" بسازند.

   در همین شرایط بی پولی، به جشنواره های فیلم مونترال و نیویورک و لندن و هفته فیلم لهستان در مونیخ دعوت شد. "چاقو در آب" کاندید اسکار بهترین فیلم خارجی زبان 1963 شد، و او برای شرکت در مراسم اسکار در مارچ 1964 به آمریکا رفت، و جایزه را به فیلم "هشت و نیم" فلینی باخت. در این زمان، فیلمنامه "بن بست" او در فرانسه مشتری پیدا نکرد، و به دلیل گرفتن سفارش ساخت فیلمی در ژانر وحشت، به همراه ژرار براش، فیلمنامه "انزجار" را ظرف 17 روز نوشتند.

    پولانسکی به تفصیل مراحل ساخت فیلم "انزجار" در لندن را شرح میدهد. کاترین دونوو که در آن زمان هنرپیشه ای نسبتا تازه کار بود، در این فیلم بازی میکرد. پولانسکی معتقد است که انزجار به خاطر مشکلات مالی که به او اجازه نداده به اندازه کافی روی جزئیات و جلوه های ویژه کار کند، خوب از کار در نیامده و یکی از بی سر و ته ترین فیلمهایش است. گرچه این فیلم با فقط 95 هزار دلار خرج، فیلمی موفق از آب در آمد، و جایزه خرس نقره ای جشنواره فیلم برلین را گرفت. مایکل کلینگر تهیه کننده فیلم به خاطر این موفقیت، موافقت کرد که پولانسکی فیلم "بن بست" را بسازد. پولانسکی که کم کم با سرشناس های صنعت فیلمسازی انگلیس آشنا شده بود، فیلم بن بست را با 10 هزار پوند دستمزد کارگردانی ساخت، که نسبت به انزجار که دستمزد نویسنده و کارگردان جمعا 5 هزار دلار بود، افزایش چشمگیری داشت. فیلم "بن بست"در جزیره کوچکی در شمال شرقی انگلیس و با شرکت دونالد پلیزنس، لایونل استندر و فرانسواز دورلئاک (خواهر کاترین دونوو) ساخت، که با پولانسکی مشکلات زیادی پیدا کردند.

   پولانسکی همزمان با انجام سفرهای تبلیغاتی برای انزجار، بن بست را تدوین میکرد، و علاوه بر آن فیلمنامه کمدی ترسناک"خون آشام کش ها" را مینوشت. او با "شارون تیت" برای بازی در این فیلم آشنا شد. او ضمن توصیف روند ساخت "خون آشام کش ها" در مورد ایجاد دوستی عمیق با شارون تیت صحبت میکند. او عکسهایی برهنه از شارون برای مجله "پلی بوی"  گرفت. او پس از خواندن کتاب "آیرا لوین"، با نوشتن فیلمنامه و ساخت "بچه رزماری" موافقت کرد.

   او برای ساخت "بچه رزماری" به لس آنجلس رفت و یک خانه بزرگ در آنجا خرید و با شارون تیت ازدواج و در آن زندگی کرد. او برای اولین بار سر و کارش به استودیوهای بزرگ فیلمسازی ( در این فیلم پارامونت) می افتد، و مشکلات بزرگ همکاری با استودیدها را توضیح میدهد. باب ایوانز تهیه کننده فیلم بالاخره میتواند مجوز افزایش بودجه فیلم از 2 به دو ونیم میلیون دلار را بگیرد. جان کاساویتس کارگردان معروف در این فیلم، نقش اول مرد را بازی میکرد، و همکاری بسیار بدی با گروه داشت. در عوض میا فارو همکاری صمیمانه ای داشته ولی فرانک سیناترا که در آن زمان همسر میا فارو بود، برای کار کردن او مشکلات زیادی ایجاد میکند. صحبتهای جمع چهار نفره پولانسکی و شارون تیت و سیناترا و فارو نیز نتیجه ای نداد، و سیناترا که از عدم تبعیت میا فارو از خود رنج میبرد نهایتا توسط نماینده خود، حکم طلاق را سر صحنه به میافارو داد. ولی میا فارو همانند یک هنرپیشه حرفه ای، کار خود را در فیلم ادامه داد. بچه رزماری فروش بسیار خوبی داشت، و پولانسکی به کارگردانی مشهور تبدیل شد.

    پولانسکی مطالب زیادی در مورد زندگی مشترک  با شارون تیت و دوستانشان و روش زندگی در لس آنجلس مینویسد. پولانسکی در 1968 عضو هیئت داوران جشنواره کن میشود. جشنواره مقارن با وقایع ماه مه 1968 فرانسه است. سینماگران فرانسوی نظیر تروفو، به هیئت داوران فشار می آوردند که استعفا دهند و جشنواره را به تعطیل بکشانند، لویی مال و ترنس یانگ از اعضای هیئت داوران، جزء این دسته بودند. پولانسکی و مونیکا ویتی با تعطیلی مخالف بودند. پولانسکی استدلال میکرد تعطیلی جشنواره به فیلمسازان جوانی که در آرزوی دیده شدن فیلم خود به کن آمده اند لطمه میزند. به هر صورت جشنواره کن 1968 تعطیل شد.

    هنگامی که در آگوست 1969 پولانسکی در لندن بود، شارون تیت و سایر کسانی که در خانه بودند توسط یک گروه ناشناس به طرز فجیعی قتل عام میشوند. جریان کامل قتل، برخورد بد مطبوعات آمریکا با این مسئله و ربط دادن آن به زندگی بی بندو بار در هالیوود، برخورد مظنونانه پلیس با پولانسکی و پیدا شدن قاتل و محاکمه او و تاثیرات این وقایع در ذهن پولانسکی به تفصیل در کتاب توضیح داده میشود. به نظر من این ذهنیات در تلخ بینی موجود در اکثر کارهای پولانسکی متبلور شده اند.

    پس از این جریانات پولانسکی در سویس (آلپ) اقامت میکند. برای فیلم مکبث، سرمایه گذار پیدا نمیشود و نهایتا نمایندگی "پلی بوی" لندن تهیه فیلم را به عهده میگیرد، و فیلم با تنگنای مالی و نیاز به افزایش سرمایه در نیمه راه تولید مواجه میشود. استقبال از فیلم در آمریکا سرد و در انگلستان بهتر بود و پلی بوی با ضرر مواجه میشود.

    فیلم بعدی پولانسکی به نام "چی؟" در 1973 و در ایتالیا با شرکت مارچلو ماسترویانی و به تهیه کنندگی کارلو پونتی ساخته میشود. فیلم در ایتالیا موفق و در اروپا کمتر از ایتالیا موفق بود، و در آمریکا موفقیتی به دست نیاورد. کارلو پونتی به ادامه همکاری با پولانسکی علاقمند بود و پولانسکی نیز به ایتالیا و رم علاقمند شده بود، ولی پارامونت به او پیشنهاد ساخت "محله چینی ها " را داد. پولانسکی این پیشنهاد را به شرط داشتن حق تغییر در فیلمنامه "رابرت تاون" پذیرفت. او از اینکه مجبور بود علیرغم خاطرات بد گذشته از شهر و مطبوعات و پلیس آن، فیلم را در لس آنجلس بسازد ناراحت بود. بدترین جنبه ساخت فیلم از نظر او، کار با "فی داناوی" بود که بین هالیوودی ها به عنوان "داناوی مخوف" شهرت داشت. جک نیکلسون به گفته پولانسکی اهل تفریح شبانه، کشیدن گراس، بی بند و باری بود. ولی دیالوگها را به خوبی حفظ میکرد و سر صحنه خیلی حرفه ای بود. محله چینی ها فیلم پرفروشی بود و نامزد 11 جایزه اسکار شد و جایزه بهترین فیلمنامه را برد.

    او سپس یک اپرا را در رم کارگردانی کرد. و بعد مجددا در آلپ سویس اقامت کرد. در این زمان فیلمنامه دزدان دریایی را نوشت (او این فیلم را در 1986 ساخت). در این فیلم قرار بود جک نیکلسون نقش اول را بازی کند، ولی به دلیل زیاده خواهی نیکلسون ساخت آن به تعویق افتاد، و او به سرعت "مستاجر" را با شرکت خودش و ایزابل آجانی ساخت، که با عدم استقبال منتقدین و تماشاگران مواجه شد.

    او پس از 15 سال سفری به کراکوف لهستان داشت. پدر او پس از بازگشت از اردوگاه، ازدواج مجددی کرد، و پولانسکی از نوجوانی از خانواده جدا شده بود، ولی طی این زمان و در قسمتهای مختلف خاطرات او میبینیم که پدر و نامادری او در کشورهای مختلف سراغ او آمده بودند.

   در بازگشت مجدد به آمریکا، پولانسکی با رسوایی بزرگی مواجه شد که هنوز که این یادداشت را مینویسم پس لرزه های آن ادامه دارد. او به تفصیل ماجراهای مرتبط با آشنایی او با ساندرا و خانواده او و وقایعی که منجر به اتهام تجاوز به او شد و مسائل مرتبط با بازداشت شدن و محاکمه خود و سختگیری قاضی را تشریح میکند. او 40 روز را در زندان میگذراند و طی یک توافق شفاهی آمریکا را ترک میکند.

    سپس فیلم "تس" بر اساس رمان تامس هاردی را در فرانسه و با شرکت "ناستازیا کینسکی" جوان میسازد. گرچه وقایع داستان در انگلستان میگذرد، ولی به علت هم پیمانی قضایی آمریکا و انگلیس ساخت فیلم در انگلستان ممکن نمیشود. فیلم با هزینه زیاد 12 میلیون دلار و یک کادر خوب انگلیسی و فرانسوی و پشت صحنه خوب ساخته میشود. طول فیلم از نظر تهیه کننده زیاد بود (نزدیک 3 ساعت). نمایش فیلم در آلمان با استقبال سرد منتقدین روبرو شد، و تهیه کننده تصمیم گرفت که فیلم با تدوین مجدد کوتاه شود. پولانسکی برای دور شدن از این فضا سفری 3 هفته ای به هیمالایا می رود. نسخه کوتاه شده نیز مورد توجه قرار نگرفت. ولی فیلم کاندید 6 جایزه اسکار شد. این امر موجب تغییر رویکرد عمومی به تس گردید.

   مجموعه استرس های چند ساله باعث شد او برای کارگردانی تئاتر به لهستان برگردد، و نمایشنامه آمادئوس اثر "پیتر شافر" را کارگردانی کند. او در این زمان از نزدیک شاهد قدرت گرفتن "اتحادیه همبستگی لهستان" به سرکردگی لخ والسا بود.

    کتاب در همین مقطع به پایان می رسد و من مشتاقم روایت پولانسکی از ادامه زندگیش را بخوانم. گرچه نمیدانم پیزی نوشته یا نه. پولانسکی در مجموع برخورد صادقانه ای دارد. از روابط جنسی متعددش با زنان از آغاز بلوغ تا سالهای بعد، به راحتی صحبت میکند، و حتی پنهان نمیکند در زمانی که همسر شارون تیت بود، رابطه جنسی با سایر زنان نیز برقرار میکرد، گرچه این روابط فقط در همین سطح باقی میماندند. میبینیم با ناستازیا کینسکی جوان نیز این رابطه را برقرار کرده بود. او حتی تجربه کشیدن "ال. اس. دی" را به تفصیل توضیح میدهد.

    از هر کدام از وقایع زندگی در گتوهای زمان جنگ و آوارگی های بعدی یک پسر بچه، مشکلات زندگی در جامعه بسته و تحت سلطه لهستان، وقایع مربوط به قتل شارون تیت و محاکمات بعدی، اتهام تجاوز به دختر نوجوان و .... میتوان فیلمی جذاب ساخت. زندگینامه پولانسکی به دلایل فوق و علاوه بر آن به دلیل ایجاد آشنایی با پشت صحنه سینما برای سینما دوستان و حتی کسانی که سینما را دوست ندارند، بسیار جذاب است. و خواندن آن را توصیه میکنم. بخصوص آنکه نثر پولانسکی جذاب است.

    ترجمه آزاده اخلاقی خیلی خوب است. نشر چشمه نیز کتاب را با چاپ خوب و گذاشتن پانویسهای مفید که به خصوص برای کسانی که با تاریخ سینما آشنایی کمتری دارند، قابل استفا ده است، عرضه کرده. فیلم شناسی پولانسکی در  انتهای کتاب و توضیحاتی در مورد شخصیتهای کلیدی زندگی پولانسکی به خواننده کمک زیادی میکند. تصاویر انتهایی نیز با چاپ خوبی عرضه شده اند.


 


متن نقد و بررسی شما (اجباری)
کد امنیتی
کد امنیتی را در زیر وارد کنید