مقاله ها

قطعه ای از کتاب پرنده خار زار

هیچ یک از آنان هرگز با این همه پول روبه رو نشده بودند.همه ساکت نشستند و کوشیدند طعم خوشبختیرا ذره ذره بچشند.

خرید کتاب

فی گفت: هیچ وقت نصف این پول را خرج نمیکنم، پدی.او که جای خرج برایمان نگذاشته. پدی با ملایمت نگاهش کرد.میدانم عزیزم، اما اینکه دیگر نگران پول نباشم، احساس خوشایندی نیست؟ گلویی صاف کرد. در حال حاضر به نظرم مادر و مگی کمی فراقت پیدا کردند. مکثی کرد و ادامه داد، من که هیچ وقت حساب و کتابم خوب نبود، اما مادر مثل معلم حساب چهار عمل اصلی را بلد است.بنابراین مادر اصلا اهمیت نمی دهد که کار را به ما واگذار کند.در حقیقت او پیشنهاد کرد که مادر میتواند حسابدار خوبی از آب در آید.می خواهد یک نفر از گیلی بفرستد که چم و خم کار را یادت دهد، عزیزم.پرواضح است که کار مشکلی است.باید دفتر کل ، دفتر نقدی و دفتر روزانه با هم بخواند و همه چیز را در دفتر روزانه ثبت کنی و الی آخر. به  قدر کافی وقتت را میگیرد، فقط مثل پخت و پز یا رختشویی شیره ات را نمی کشد، این طور نیست؟

جهت سفارش کتاب به لینک زیر مراجعه نمایید.

http://www.rayabook.net/general/short-stories/15877-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D8%A7%D8%B1

متن نقد و بررسی شما (اجباری)
کد امنیتی
کد امنیتی را در زیر وارد کنید